تبلیغات
ashegh - نوشته شده توسط سمیرا
دوشنبه 2 خرداد 1390

نوشته شده توسط سمیرا

   نوشته شده توسط: alireza beigy    

گه می خوای فراموشم کنی تو بذار دوباره من ببینمت

واسه ی آخرین بار توی آغوش بذار بگیرمت

اگه هنوزم می شنوی تو این صدا رو

بیا بر گرد و ببین این قلب ما رو

که دیگه غبار غم رو دل نشسته

بیا پاک کن این همه گرد و غبارو

کوچه بی تو بی عبوره کوچه چه سوتو کوره

کوچه بی تو بی عبوره این کوچه چه سوتو کوره

یادته گفتی چقدر غمگین می خونی تو بزن شاد بزن تو هم میتونی

حالا این جا غمو با شادی میخونم تا بگم بی تو من نه شاد نمیمونم

کوچه بی تو بی عبوره کوچه چه سوتو کوره

کوچه بی تو بی عبوره این کوچه چه سوتو کوره

 

عزیزام

جنگل سرخ خزان

در پی مرگ جهان

بادها در پیشند

لبها به صدا در آمد

مرگ من نزدیک است

خوشحال دمی نیست شوم

نه با زمین اسیر و ...

خنداش مهو شودو

لرزشی بر خاکش

دیر زمانیست در خاکم

آتشی هست از آن در باکم

چگونه اینچنین تاب آرم

عمریست داز

ریشه هایم قطور در جنگ با ستم کارانم

خسته از ظلم خسته از باد

کی زمانیست که من طوفانم

ویران کنم هر چه درد آرانم

گاهیست به خوابی ژرف می آرامم

در سکوتی دل انگیز من بیدام

خوشحال از آن همه رویا

به شادی بسوی هم قطارانم

نگاهم به تن سرد و زشت و زمخت

اندوهی بر دل

سنگین شود این دستانم

به زمین می کوبم

چی کردی با عزیزانم